تبلیغات
پاتوق دوستان - یه داستان جالب
 
درباره وبلاگ


سلام.من این وبلاگ رو راه اندازی كردم تا بتونم با دوستای خودم در فضای مجازی هم ارتباط داشته باشم

مدیر وبلاگ : محمد مبین علاالدینی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


کد هدایت به بالا

تماس با ما

كد ماوس



كد ماوس


پاتوق دوستان
با پابرهنه ها دوستی كن،چون ریگی به كفش ندارند.




این داستان رو یکی از دانشجویان مقیم اروپا تعریف می کنه و میگه :

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم .
یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است ، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند .

سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد .
وقتی برمی‌گردد ، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست ، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش) ، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست !

بلافاصله پس از دیدن این صحنه ، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند .
اما به ‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد
که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست .

او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد .
در هر حال ، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند .

جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد .
دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند ؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود .

به این ترتیب ، مرد سالاد را می‌خورد ، زن سوپ را ، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند ، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را . همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است ؛
مرد با کمرویی و زن راحت ، دلگرم‌ کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند .
آنها ناهارشان را تمام می‌کنند .

زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد .
و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست ، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند ،
و ظرف غذایش را که دست ‌نخورده روی میز مانده است .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1392/12/28 :: نویسنده : محمد مبین علاالدینی
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر